همه چی تموم شد...

همه چی سوخت...

منم دارم می سوزم...تعجب از اینجاست که از این سوختن لذت می برم...

از زجر کشیدنم خوشحالم...

دلم می خواد سختر از اینا سرم بیاد...

دلم می خواد خودمو خفه کنم...

اما نمیرم...نه!نباید بمیرم...باید بمونم و زجر بکشم...تا اخر دنیا...

خدانگهدار عزیزم...دارم می رم از این دیار...

اینجا کسی منو نخواست...تو هم منو تنها بذار...

اینجا غریب بودم ولی...هیش کی نپرسید از کجاس...

مسافرم باید برم...گریه نکن...خدا نخواست...

آخ رضا...ارزوم اینه که کاش هیچ وخ این وبلاگو نمی ساختم...

کاش هیچ وخ نمی شناختمت...

کاش هیچ وخ دوست نداشتم...

کاش می شد...

دلم پودر شده...

دیگه هیچی از اون پیرزن نمونده...

همه زندگیمو باختم...

کاشکی این دیوار خراب شه...من و تو با هم بمیریم...

توی یک دنیای دیگه دستای همو بگیریم...

اگه عشقمون پاک بوده باشه...می شه...مطمئنم...

تموم دفتراتو سوزوندم...

تموم قاصدکاتو به یکی بدبختر از خودم بخشیدم...

دلمو چیکارش کنم...؟!

/ 7 نظر / 8 بازدید

بعضی وقتا که خیلی حالم گرفته میشه و حسابی قاطی می کنم فکر میکنم که چیکار کنم که از دست خودم خلاص بشم بعضی ها فکر میکنن که خودکشی بهترین راه,اما بعد از اینکه کمی آروم می شم به خودم می گم:اگه یه شمعو توی یه اتاق تاریک بذارم نور شمعه آروم آروم زوایا و وسایل اتاق رو روشن می کنه,در و دیوار و وسایل اتاق نور شمعو برمی گردونن و منعکس می کنن. بعد با خودم فکر میکنم پس من چی؟ نور زندگی من کو؟ولی نه چرا!چرا! وجود داره!من نور به این بزرگیو چطور فراموش کردم؟! نور خدا رو.مگه من چی از در و دیوار و وسایل توی اون اتاق تاریک کم دارم که نتونم نور خدارو منعکس کنم و برگردونم. من باید قوی تر از این باشم که با یه شکست در زندگی بخوام داغون شم..

کاغذ کاهی

سلام دوست خوبم... من آپ كردم.. منو از نظرات و انتقادات سازنده خودتون بي نصيب نذاريد. با تشكر داداش كوچيكه[تایید]

شهاب

سلام هما خانوم[گل] خوبی؟خوشحال شدم بعد از مدتها دیدمت/امیدوارم همیشه سالم باشی[گل][گل][گل]

مرجان

نمیدونم چرا نظرای خودم نیس....

مرجان

خیلی خواستم بهت بگم رضا... تو چرا همیشه به جای سه نقطه...دوتا میذاری؟!

محمد

سلام ابجی جونم خوبي عزيز خيلي وقته سري نزدين كلبه محبت و عاشقانه(ارزو باراني) منتظر شما بيا پيشم تو رنگین کمان را می شناسی جمعه های بارانی بر آن تاب می بندی تو رنگین کمان را می شناسی در پارکی خیس بر آن سر می خوری بعد خسته به خواب می روی و رنگین کمان بر تو سایه می اندازد من و رنگین کمان هم دوست بودیم حالا مدتی است یکدیگر را به جا نمی آوریم …

سمیرا

سلام هما جونم : خیلی وقت بودم که بهت سر نزدم تو این مدت اتفاقای جالب و تلخ و شیرین زیاد برام رخ داد اول که دانشجو شدم بعدشم که نامزد کردم و ... مهم نیست . می بینم که حالت خرابه خیلی هم خرابه این حرف رو بر اساس تجربه می زنم "قدر این حالو این روزها رو بدون" عشق آدمو می بره بالا وقتی که دلت آروم قرار نداشته باشه خیلی .......... موفق باشی عزیزکم دلم خیلی واست تنگ شده بود دوستت دارم